۱۴ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۱
اصرار امام خمینی برای ازدواج با بانو خدیجه؛ اگر جواب رد دهید دیگر ازدواج نمی کنم
پدرم خیلی گرفته و ناراحت بود
پدرم گفت: باز این آقای سید احمد لواسانی از قم آمده است... برای بار پنجم
بعد پدرم با اعتراض گفت: 9 ماه است که این جوان را معطل کرده اید و بلاتکلیف گذاشته اید. سید روحالله گفته است که اگر از این مورد بگذرد دیگر ازدواج نخواهد کرد
بعدا صدایش را کمی بلندتر کرد که: چون این سید چشمش به این اینجاست، به جدش خوشبخت نخواهی شد
آقای لواسانی عکس روح الله را هم به پدرم داده بود.... آخر، یکی از حرفا این بود که ما داماد را ندیده ایم
پدرم دست کرد در جیبش و عکس را دست من داد
آقاجانم عجیب اصرار میکرد. او از معمم خوشش میآمد و همیشه میگفت: من دوست دارم یک پسر و یک داماد معمم داشته باشم، ولی هنوز دختران فراوان داشت، چرا به من پیله کرده بود؟! عمده این بود که سید را پسندیده بود و دختر اول هم من بودم
بعد از پنج بار خواستگاری روح الله از من، به او علاقه مند شدم، پدرم که لبخند من را دید به من تبریک گفت
منبع:
[1] - بانوی انقلاب خدیجهای دیگر (زندگینامه سرکار خانم خدیجه ثقفی همسر امام خمینی ره)، علی ثقفی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1393، ص 43
۹۴/۰۶/۱۴